خاطرهاي از سلاله پاکان

يادش بخير . مسجد حضرت صاحب الزمان شب‌ها حال و هواي عجيبي داشت و اقامه نماز به امامت آيت الله حاج سيدحسين آيت اللهي دل و جان آدمي را سرشار از معنويت مي‌نمود چرا که نحوه تشريف‌فرمايي حضرت آقا به مسجد، اذان و اقامه‌اش، شوق و حالت ايستادنش در پيشگاه الهي، قرائت حمد و سوره‌اش، دعاهاي قنوتش و ... همه و همه بيانگر اوج بندگي بود .

آيت الله آيت اللهي با آن همه مشغله کاري و درسي و مردم داري که داشت لحظاتي قبل از غروب تشريف‌فرماي مسجد مي‌شدند و جمعي از اصحاب مسجدي‌اش پروانه‌وار دور شمع وجودش حلقه مي‌زدند و از محضر او کسب فيض مي‌کردند.

کساني که عمر مبارک آيت الله حاج سيدحسين آيت اللهي را درک کرده‌اند شهادت مي‌دهند که ايشان اهل تفريح نبود اما هميشه از اينکه در کنار مردم و براي مردم باشد لذت مي‌برد. شايد تنها تفريح روزانه حضرت آقا نيز همين‌جا بود و خداوند روح حاج لطفعلي زارعيان را شاد کند که با مزاح‌هايي که مي‌نمود گل لبخند را بر لب حضرت آقا شکوفا مي‌ساخت.

آقاي سيدحسين آقا بنا به عشق و ارادتي که از امام امت بر دل و جان داشت اصرار داشت که شب‌ها حتماً و حتماً جملاتي از وصيت‌نامه سياسي عبادي حضرت امام خميني در مسجد خوانده شود و هر بار که متن آن به انتها مي‌رسيد دستور مي‌داد تا بار ديگر از ابتدا وصيت‌نامه خواني شروع شود و در يکي از شب‌ها چنين فرمودند که «توجه به وصيت‌نامه حضرت امام بسيار لازم است و هرچه در اين مملکت و کشور است از وجود مبارک حضرت امام است. اين چيزي که امام خميني در وصيت‌نامه خودشان مرقوم فرموده‌اند بسيار مهم است. من امروز هم در خطبه عرض کردم که از اين مسجد صاحب الزمان ياد بگيريد که در مساجدتان از اين وصيت‌نامه امام خوانده شود. هر شب مقداري از آن خوانده شود. خب اين وصيت‌نامه امام است و مردم بايد کاملاً با منطق امام، طرز تفکر امام و با عقيده امام آشنا شوند. خواندن اين وصيت‌نامه بسيار سودمند است. آفرين بر شما که در اين مسجد و مجلس شروع کرديد و من هم استفاده مي‌کنم. اين‌ها خيلي مفيد و سودمند است و هر وقت از اول به آخر خوانده شود بنده مي‌گويم که مجدداً به اول برگردند تا کاملاً در حافظه انسان قرار بگيرد و ... ».

آقاي علي بهمن‌زادگان، که سالياني از هيئت امناي محترم مسجد صاحب الزمان بودند، شب‌ها وصيت‌نامه امام را قرائت مي‌کردند. ايشان از آيت الله ايت اللهي خواسته بودند تا کمي در مورد خاطرات خود از سال‌هاي مبارزه و شکنجه‌هايي که در زمان رژيم ظالم ستمشاهي ديده بودند با مردم سخن بگويند.

آقاي حاج سيدحسين آقا در ابتدا از اين کار امتناع مي‌کرد اما بالاخره اين اصرار روي اصرارها نتيجه داد و ايشان چند شب، بعد از تعقيباتي که معمولاً پس از نماز عشا مي‌خواندند، در اين رابطه لب به سخن گشودند .

مطالبي که آيت الله حاج سيدحسين آيت اللهي پيرامون گوشه‌اي از مجاهدت‌هاي خود در سال‌هاي اختناق بيان مي‌کردند اگرچه براي عده‌اي تجديد خاطرات از دوران ستمشاهي بود اما براي من و امثال من که آن زمان را درک نکرده‌ايم نيز بسيار بسيار درس آموز و عبرت‌آميز بود .

آيت الله حاج سيدحسين آيت اللهي در قسمتي از فرمايشات خود چنين لب به سخن گشودند که: « يک روزي که آمدند من را بگيرند ظهرش در شبستان قديمي مسجد حضرت صاحب الزمان نماز خوانده بودم. نماز که خواندم آمدم سر جاي خودم خوابيدم. هنوز خوابم نبرده بود و مغرب نشده بود که در زدند. در را باز کرديم و ديديم که وه آمدند و ... . فراموش نمي‌کنم که وقتي بنده‌زاده ، حاج سيدعلي آقا، داخل اتاق آمد و ديد که اين‌ها آمده‌اند بسيار گريه مي‌کرد و مي‌گفت که اينجور نکنيد و بگذاريد که مي‌خواهم کنار بابايم باشم. اين مساله براي من رنج‌آور بود. اين‌ها آمدند و تمام اتاق من را زير و رو کردند. يکي از آن‌ها رئيس شهرباني بود که اگرچه جهرمي بود اما بسيار خبيث و نجس بود که لعنت خدا بر او باد ... در مکه هم که بودم به آنجا آمد. چون مکه حرم امن خداست از او گذشتيم. در مکه و مدينه او را ديدم و به او گفتم که از خدا بترس. گفتم اينکه به مکه آمده‌اي که کارت درست نمي‌شود چرا که تو خيلي ظلم کرده‌اي. تنها به من که ظلم نکرده بود خدا مي‌داند که به ديگران چقدر ظلم کرده بود. گاهي هم در مسجد که نماز مي‌خواندم مي‌آمد و پشت سرم نماز مي‌خواند و بعدش هم دست ما را مي‌بوسيد و مي‌رفت. مي‌گفتم حالا، در حالي که آن وقت‌ها دست من را بستي و بردي، اين دست بوسيدن‌ها چه فايده‌اي دارد؟ اين پليس شهرباني هم همراه آنهايي بود که از شيراز و تهران آمده بودند. حالا چه کار مي‌کردند؟ داشتند همه کتاب‌هاي من را زير و رو مي‌کردند. گفتم اين کتاب علمايي است به درد شما که نمي‌خورد. ».

امام جمعه فقيد جهرم افزودند: «بدون روي دربايستي عرض مي‌کنم که من در آنجا معجزه‌اي از حضرت ولي عصر ديدم که فقط و فقط از امام زمان بود. چه طور؟ مردم در آن زمان مقداري پول آورده بودند و چون حضرت امام در نجف بودند و نمي‌شد پول‌ها را به آنجا برسانيم ما از خود امام سوال کرده بوديم که سهم امام و سهم سادات که مردم براي حضرتعالي مي‌آورند را چه کارش کنيم؟ حضرت امام فرمودند که به برادرم آقاي پسنديده در قم بدهيد. ما پول‌ها را خدمت آقاي پسنديده مي‌فرستاديم و آقاي پسنديده رسيدها را مي‌داد و ما رسيدها را به مردمي که پول آورده بودند مي‌داديم .

تازه رسيدها را براي من آورده بودند و ما روي کتاب‌ها گذاشته بوديم. آقاي پسنديده هم روي همه اين رسيدها نوشته بود پسنديده برادر حضرت آيت الله العظمي خميني. گفتم اگر اين کاغذها به دست اين خبيث‌ها رسيد مي‌دانيد چقدر برايشان باعث خوشحالي مي‌شود؟ حالا من ناراحتي‌ام از چيز ديگري بود که اين‌هايي که نامشان در رسيدها بود، و وجوهات تحويل داده بودند، را مي‌برند و شکنجه‌شان مي‌کنند و .... من در حالي که روبروي اين کاغذها نشسته بودم حتي به زبانم هم نتوانستم که بگويم يا ولي الله الاعظم! گفتم حالا اگر بگويم اين‌ها مي‌گويند چه کار کردي. نمي‌دانيد آقا چه خبر بود. خدا پهلوي و پسرش و آن‌هايي که در دادگاه‌ها، شهرباني‌ها و ... دنباله‌رو آن‌ها بودند را لعنت کند. خدا شاهد است که من قلباً به امام زمان توجه کردم که آقا! شما لطف بفرمائيد و اين رسيدها را از دست اين‌ها نجات بدهيد. باور نمي‌کنيد اين‌ها آمدند کتاب‌ها را زير و رو کردند و ... اما اين کاغذها را نديدند. انگار که کور شده بودند. وقتي من آزاد شدم آمدم ديدم که اين رسيدها دست نخورده در جاي خودش هست ...». 

خاطره : محمدصادق بهمن زادگان

 

منبع: نشریه داخلی سلاله پاکان، شماره 1، دیماه 1394

 

 


برچسب‌ها: خاطره ای از سلاله پاکان, آیت الله سیدحسین آیت اللهی, طاغوت و شهربانی و ساواک, جهرم

تاريخ : شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۵ | 15:55 | نویسنده : کانون فرهنگی سلاله پاکان شهرستان جهرم |