رباعيات

پيوند دو نور
امشب شب پيوند دو نور است
بر بام فلك عقد بتول است
جمله همه عرشيان به خدمت
در روى زمين عدو ملول است
***
بر مونس بى ‏همتاى حيدر صلوات
بر آيت حق، دخت پيمبر صلوات
تبريك پياپى بفرستيد اينك
بر اهل سما، به نور داور صلوات
***
اى شيعيان مژده دهيد، عقد بتول است
بهر على و فاطمه شادان رسول است
رحمت حق بر ما امشب نزول است
برات كعبه و نجف بر ما وصول است
***
زهراست عروسى كه بود حسن الهش
دل برده ز پيغمبر اسلام نگاهش
اين همسر مولاست خدا پشت و پناهش
داماد در خانه بود چشم به راهش
***
به خاك پاى حيدر سرگذارم
به عشق مرتضى جان مى
‏سپارم
همين است افتخارم روز محشر
على و فاطمه را دوست دارم

***
امشب على محو رخ صديقه ‏ى اطهر شده
امشب به بيت فاطمه حمد و ثنا گستر شده
امشب شب آمرزش خلق از سوى داور شده
زيرا اميرالمؤمنين داماد پيغمبر شده
***
امشب خديجه در جنان لبخند ديگر مى
‏زند
روحش به شوق ديدن داماد خود پر مى
‏زند
در خانه‏ى شير خدا به مصطفى سر مى
‏زند
گه بوسه بر دست على، ساقى كوثر مى
‏زند
***
شاهنشه جمله اوليا را صلوات
آن صاحب تاج انّما را صلوات
داماد نبى زوج بتول عذرا
مير دو سرا، شير خدا را صلوات
***
در عرش خداى عقد زهرا چو، ببست
بر بام فلك هماى رحمت را بست
مسرور شوند از شعف جن و ملك
دارند چو زهرا و على دست به دست
***
شب زفاف حيدر و زهرا مبارك
ز حق نزول او شد و طاها مبارك
به مهدى و به رهبر و بر ما مبارك
عروسى فاطمه با مولا مبارك


اشعار و سرودها

جشن وصال
فرشته
‏ها اومدن از آسمون مدينه
جشن وصال دو گله، تموم عشق همينه
گل مى‏
ريزن رو سر اين عروس آسمونا
ريسه
‏ى نور مى‏ بندن، تا اوج كهكشونا
مولا مولا مولا مولا، )على على يا مولا( (2)
هركسى داره تو دلش، عشق على و زهرا
مرغ دل و پر بده تا، ميون آسمونا
بياد توى مدينه تا، تو خونه‏
ى پيمبر
يه شاخه گل بذاره، روى خاك پاى حيدر
مولا مولا مولا مولا، )على على يا مولا( (2)
عروس كيه، اون كسى كه، برا خدا عزيزه
شاخه
‏ى طوبى برا او، درّ و گوهر مى ‏ريزه
پهن شده زلف حورى و بال ملك به راهش
چرخ جهان مى‏
چرخه، با گردش اون نگاهش
مولا مولا مولا مولا، )على على يا مولا( (2)

گل احمد
مژده مژده شيعيان
دامادى مولا شده
بيت مولا با صفا
از چهره زهرا شده
على چشم تو روشن
كه عالم گشته گلشن
مبارك باد مبارك
على مولا على جان
شد به پا وقت طرب
باب ميخانه گشاييد
ساقى ميخانه را
الساعه خبر نماييد
صف به صف مى بنوشيد
بهر مستى بكوشيد
مبارك باد مبارك
على مولا على جان
دسته گل‏هاى احمد
به وصال هم رسيدند
شيعيان از اين شادى
فرياد مستى كشيدند
گه شادى بيامد
بده عيدى محمّد
مبارك باد مبارك
على مولا على جان

گلبانگ بشارت
بهار وصلت و پيوند دو گل آمده
خنده‏ى شادى به لب ختم رُسُل آمده
فاطمه جان بسته خدا عقد تو را با على
على على مولا، على مولا، على مولا، على
محيط خانه
‏ى على شكوفه باران‏شده
با قدم فاطمه چون روضه‏
ى رضوان‏شده
شكوه بزم وصلت آيينه و قرآن شده
روح تو شد آيينه
‏ى جمال زهرا على
على على مولا، على مولا، على مولا، على
در همه جا به پا شده بزم نشاط و طرب
جاى خديجه خالى است بين زنان عرب
كه در زفاف فاطمه خنده نشاند به لب
فخر كند به شوق دامادى مولا على
على على مولا، على مولا، على مولا، على
غنچه‏
ى لعل لب مصطفى ز هم وا شده
موسم جشن وصلت على و زهرا شده
نخل محبت گل و لاله شكوفا شده
فاطمه شد چشم و چراغ خانه‏ات يا على
على على مولا، على مولا، على مولا، على
فاطمه شد عروست اى فاطمه‏ ى بنت ‏اسد
بخوان توِ اِنْ‏ يكاد را كورى چشم هر حسد
بر تو و بر خديجه گلبانگ بشارت رسد
كه مى
‏شود همدم صديقه‏ ى كبرى على

على على مولا، على مولا، على مولا، على


اشعار فوق از : غلامرضا سازگارنژاد



شعار ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) - قاسم صرافان

 

 

عشق یعنی یکی درون دو تن

عشق یک روح رفته در دو بدن

 

عشق زهراست روبروی علی

نظر آنهم فقط به سوی علی

 

عشق راهی بدون خاتمه است

آخر، این راه، راهِ فاطمه است

 

فاطمه گفتم و دلم پر زد

باز شاعر به سیم آخر زد

 

زد دوباره دلی به این دریا

حسبنا الله و حسبنا زهرا

 

فاطمه قاب روبروی علی است

فاطمه غرق در وضوی علی است

 

فاطمه در کنار حیدر نه

فاطمه دختر پیمبر نه

 

خلق احمد به نور فاطمه بود

نور حیدر ظهور فاطمه بود

 

سیر لولاک آخرش زهراست

بی سبب نیست مادر باباست

 

یازده ماه دور گردن اوست

یازده گل به روی دامن اوست

 

یازده نور و یازده ساغر

یازده جوی جاری از کوثر

 

یازده عاشق از تبار علی

یازده عکس یادگار علی

 

یک دل او دارد و ازآن علی ست

فاطمه زور بازوان علی ست

 

یا علی بر لبش که جاری شد

برق زد عشق و ذوالفقاری شد

 

با تو تیغ علی دو دم دارد

با تو حیدر بگو چه کم دارد

 

دل شد از این حماسه بی پروا

حسبنا الله و حسبنا زهرا

 

قاسم صرافان

 

********************

اشعار ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(ع)

**

مکمل

یک مرد وزن مکمل هم در کنار هم

آیــینه وار هـــردو یشان بیـــقرار هم

مـعنای اصـلی لغـت خـانـواده انـــد

مست نگاه یکدلی و می گسار هم

این زندگی بنا شده بر پایه های عشق

بی اعـتنا به ثــروت و دار ونـدار هم

یک خـــانه محقر و یک قطـعه حصیر

سـرمایه های اصلی شان اعتبار هم

کانون گـرم پروش غنچه های یاس

پیــوندشان وقوع و طــلوع بهار هم

در آسـمان عـاطفه این ماه و آفتاب

چرخیـده اند تا به ابد در مدار هم

عاقد خـدا و مهریه آب و سکوت محض

آری شدند هم نــفس روز گار هم

وحید قاسمی

*****

یک آینه که حسرت دارالسّلام هاست

یک آینه که قبله ی بیت الحرام هاست

یک آینه که عین حقیقت، مجاز نه!

یک آینه که غرق سکوت و پیام هاست

یک سو جلال حضرت خیرالنّسای خلق

یک سو جمال واضح خیرالأنام هاست

پیوند پاک سوره ی یاسین و کوثر است

آغار انکشاف تمام ظلام هاست

تلفیق نهر کوثر و امواج سلسبیل

هنگام باده نوشی و شرب مدام هاست

«حبل متین» گوشه ی جلباب فاطمه

خورده گره به پیرهن «لاانفصام» هاست

دست علی به دست«فصلِّ لربّک» است

اشراق آسمانی و صبح امام هاست

دیگر نیاز تیغ دو دَم منتفی شده است

زیرا که خطبه خطبه فدک در نیام هاست

تا «لَم یَکُن لَهُ کُفُوًا» نزد مرتضاست

خاری به چشم شور جمیع لئام هاست

باید گدا شویم و یتیم و اسیرشان

وقت نزول مائده های طعام هاست...

بر خانه ای که «تُرفَع» و «یُذکَر» نموده «اسم»،

بر خانه ای که رکن و منا و مقام هاست

مجید لشگری



سرتاسر مدينه پر از شوق و شور بود
لبريز از طراوت و غرقِ سرور بود

از آسمان شهر پيمبر در آن پگاه
صد آسمان ملائكه گرم عبور بود

وقت نزولِ سوره‌ي ياسين و هل أتي،
هنگامه‌ي تجلي آيات نور بود

بال فرشته فرش قدمهاي آفتاب
روبند ماهتاب ز گيسوي حور بود

عطر بهشت از نفس باغ مي چكيد
تا اوج عرش زمزمه هاي حضور بود

عالم از عطر ياس مدينه معطر است
پيوند آسماني زهرا و حيدر است

مي خواستند تا كه بمانند يار هم
همدل ترين و هم نفس روزگار هم

بي زرق و برق ، ساده‌ي ساده شروع شد
پيوند آسماني شان در كنار هم

«سرمايه هاي اصلي شان مهر و عاطفه
بي اعتنا به ثروت و دار و ندار هم»

بر اعتماد شانه‌ي هم تكيه داشتند
سنگ صبور يكدگر و راز دار هم

بودند هر پگاه دل انگيزتر ز عشق
گرم طلوع روشنِ خورشيد وار هم

چشم بد از جمال دو خورشيد دور باد
چشم حسودِ بد دل و بد خواه كور باد

هم ، ماوراي حد تصور كمالشان
هم ، ماسواي ذهن و تخيل جلالشان

آنجا كه سوخت بال و پر آسمانيان
بام نخستِ پر زدن و اوج بالشان

بايد كه درس زندگي آموخت تا ابد
از بورياي كهنه و ظرف سفالشان

در جام كوزه روشني خمّ سلسبيل
كوثر شراب خانگي لايزالشان

كي مي توان به واسطه‌ي اين مثالها
پرواز كرد تا افق بي مثالشان

آئينه‌ي ظهور صفات خدا شدند
ياسين و نور شدند هل أتي شدند

بر شانه هاي عرش خدا خانه داشتند
نه نه ، كه عرش را به روي شانه داشتند

اين ساکنان عرش خدا از همان ازل
چشمي به چند روزه‌ي دنيا نداشتند

هر چند داشت سفره شان نان خشكِ جو
اما هميشه خويِ كريمانه داشتند

سرشار از عشق و عاطفه و نور ِ معرفت
همواره لحظه هاي صميمانه داشتند

گل داده بود باغِ بهشت اميدشان
يعني چهار غنچه‌ي ريحانه داشتند

ما جرعه نوش چشمه‌ي جاريّ كوثريم
دلداده ايم ، شيعه‌ي زهرا و حيدريم

شاعر: یوسف رحیمی




برچسب‌ها: اشعار ازدواج حضرت علی و زهرا, ازدواج حضرت علی و زهرا, حضرت علی, حضرت زهرا

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۱ | 9:27 | نویسنده : کانون فرهنگی سلاله پاکان شهرستان جهرم |